پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
148
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
نيازم را به خود افزون كنى ، زيرا هيچ چيز نمىتواند سبب شود كه من از تو مستغنى شوم . » « 86 » البتّه موسى دل خود را متوجّه خدا كرده بود ، ولى اين توجّه فقط در تجربهء فقر مؤثّر شد ، هنگامى كه دلش حقيقتا « فقير » ، يعنى تهى از همهء مخلوقات ، از جمله كرامات و آيات الهى ، شد و فقط نيازمند خدا گرديد . « فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ : پاى افزارت را بيرون كن » ( طه ، 11 ) دقيقا نماد همين قطع از ماسوى ( قطع العلائق ) است . اين فرمان را خدا هنگامى به موسى مىدهد كه موسى در حضور خداست ، زيرا ، چنان كه ديديم ، معرفت يعنى ديدار با خداست كه موجب انقطاع نهايى مىشود . و قطع از ماسوى را كامل مىكند . امام جعفر صادق ( ع ) در تحليل اين ديدار در درخت آتش كه در آن موسى « نور را به صورت آتش ديد » به جزئيّات بديع محيط بر آن اعتنايى ندارد و يكسر متوجّه نكتهء اساسى يعنى خطاب خدا به موسى مىشود كه قرآن آن را با اين تعبير بيان مىفرمايد : فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ : اى موسى ، منم ، من ، پروردگار تو ( طه ، 11 و 12 ) . امام اين آيه را ، به صورت گفتگويى با موسى ، چنين تفسير مىكند : « از موسى عليه السلام پرسيدند كه از كجا دانستى كه ندا نداى حق است ؟ گفت : از اينجا كه ندا مرا فانى كرد و در خود فرو برد ، چنان كه گويى هر مويى از تنم مخاطب ندا از جميع جهات است ، و گويى خود به ندا جواب مىدهد . پس هنگامى كه انوار هيبت خدا مرا در خود فرو برد و انوار عزّت و جبروتش مرا احاطهكرد ، دانستم كه از جانب حق مخاطب شدهام . و چون نخستين كلمهء خطاب « انّى » ( منم ) و در پى آن « انا » ( من ) بود ، دانستم كه به احدى جز حقّ نمىسزد كه از خود در عين حال با دو لفظ متتابع خبر دهد . پس در دهشت افتادم و اين محلّ فنا بود . آنگاه گفتم : انت ، انت الّذى لم تزل و لا تزال ( تو ! تو آنى كه جاودانى و جاودان خواهى ماند ) و موسى را نه مقام آن است كه با تو سخن بگويد و نه جرأت آن ، مگر آنكه تو با بقاء خود او را بقا دهى و با صفت خود او را صفتى دهى . تو هم مخاطبى و هم مخاطب ، پس گفت : جز من كسى نمىتواند حامل خطاب من باشد و جز من كسى نمىتواند به من پاسخ دهد ، من هم متكلّمم و هم مكلّم ، و تو در اين ميانه شبحى بيش نيستى كه خطاب در تو واقع مىشود . » « 87 »
--> ( 86 ) . فقير اليك طالب منك زيادة الفقر اليك لانّى لم استغن عنك بشىء سواك ( همانجا ) . ( 87 ) . قيل لموسى عليهالسّلام كيف عرفت ان النداء هو نداء الحق ؟ فقال لانّه افنانى و شملنى و كأنّ كلّ شعرة منّى كانت مخاطبا بنداء من جميع الجهات و كانها تعبر من نفسها بجواب . فلمّا شملتنى انوار الهيبة و احاطت بىانوار العزّة و الجبروت علمت انّى مخاطب من جهة الحق . و لما كان اوّل الخطاب « انّى » ثمّ بعده « انا » علمت ليس لاحد يخبر عن نفسه باللّفظتين جميعا متتابعا الا الحق . فادهشت و هو كان محلّ الفناء . فقلت انت انت الّذى لم تزل و لا تزال ليس لموسى معك مقام و لا له جرأة الكلام الّا ان تبقيه ببقائك و تنعته بنعتك فتكون انت المخاطب و المخاطب جميعا فقال : لا يحمل خطابى غيرى و لا يجيبنى سواى و انا المتكلّم و انا المكلّم و انت فى الوسط شبح يقع بك محلّ الخطاب ( همان ، ص 42 ) .